ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
938
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
رفتند و هريك مرسومى از دولت عليّهء روم حاصل كرده در آن اماكن مشرّفه آرام گرفتند . نوّاب حسين على ميرزا به سبب سوء مزاجى كه داشت ، در دار الخلافه روى به ديار آخرت گذاشت . نوّاب شجاع السلطنه حسن على ميرزا بدون اطلاع شاهنشاه زرّينلوا به سعايت جناب ميرزا ابو القاسم اتابك اعظم از دو ديده نابينا شد و در گوشهء بطالت مشغول انزوا آمد . شاهزادگان ديگر از قبيل نوّاب شيخ الملوك شيخ على ميرزا و حشمت الدوله محمد حسين ميرزا را به عزيمت جمعى از هواخواهان از ملاير و كرمانشاهان آوردند و با برخى ديگر از قبيل ظلّ السلطان على شاه و ركن الدوله على نقى ميرزا و امام ويردى ميرزاى ايلخانى و حسام السلطنه محمد تقى ميرزا و محمود ميرزا و اميرزادهء استراباد و مازندران سلطان بديع الزمان ميرزا ، روانهء دار الارشاد اردبيل كردند . نوّاب ظلّ السلطان و على نقى ميرزا و امام ويردى ميرزا در محبس مزبور نقبى به خندق خارج قلعهء مذكور زده ، شب هنگامى از قلعهء مذكوره فرار و آدمهاى معهود ايشان در خارج شهر با اسب و اسباب بسيار به آنها دوچار و از آنجا سوار گشته به سمت ساليان و انزلى و لنكران نزد روسيهء مستحفظين آن سرزمين قرار جستند و بالاخره بعضى به دولت روم و برخى به دولت روس و انگريز رفته در پناه هريك نشستند . چند نفرى هم از فرزندان مرحوم فرمانفرما با اسباب زرّينه و نقدينه ، خود را به سمت عتبات عاليات كشيده و از دولت روم مستمرّيات گذرانيده در آنجا متوقف شدند . بعد از مقدمهء فرار نوّاب ظل السلطان و غيره از اردبيل ، بقيهء شاهزادگانى كه در آنجا بودند ، همه را به رسم گروگان به دار السلطنهء تبريز فرستادند و مخارج هريك را به قدر كفايت قرارى دادند . جناب ميرزا ابو القاسم قائممقام از قرارى كه محقّق آمد ، با نوّاب ظلّ السلطان در جزو داستان طغيان چيده بود ، بالاخره پس از مدت شش ماه از وزارت ، سر را در اين خيال بيهوده بدرود نمود . جناب فخر الاسلام و المسلمين حاجى ميرزا آقاسى بيات [ 511 ] ماكويى ايروانى كه از بدايت حال در سركار سلطنت ، اديبى با جلال بوده ، مشير عالم شد و كارگزار امور جمهور بنىآدم آمد . اين لطيفهء غيبى در اطراف جهان مشهور گرديد كه شاهنشاه با توان در مدت سه ماه ، مملكت و سلطنت ايران را با